تبليغاتX
بوسه‌ی تو - سردمه دستامو اگه بگیری ـ لیلا صبوری زاده
گاه نوشته های محسن عباسپور

 

آخرین  سرودهی لیلا صبوریزاده

فروردین 86

 

سردمه دستمامو اگه بگیری

یخ می‌زنی دلت می‌خواد بمیری

دلت می‌خواد کوچه رو تارش کنی

آسمون شهر و غبارش کنی

دستاتو خط‌خطی کنی تو بارون

کوچه رو پرتش کنی تو خیابون

پشتِ درختای بزرگ بیشه

شاخه رو بندازی به جون ریشه

پردنده‌ای اومد جوابش کنی

زخم زمستون بشی خوابش کنی

همش بگی: غصه‌داری، مریضی

دیگه تا آسمون نمونده چیزی

...

آخه تو این سینه که پاره‌پاره‌س

اونکه داره می‌طپه خُب چی‌کاره‌س

خونه که هس اما همیشه سرده

یه دل دارم پرش همیشه درده

حوض بدون ماهی داره خونه

شب که می‌شه سیاهی داره خوه

سیاهیه اما خودم می‌دونم

روی زمین دنبال آسمونم

آخه زمینم مثِ آدماشه

ستاره‌هاش فقط روزا باهاشه

بنده‌های خوبِ خدا بیدارن

شب که می‌شه خورجین و وَر می‌دارن

ماه و ستاره‌ها رو پشتِ پرچین

ورش میدارن می‌ریزن تو خورجین

می‌خوان زمین و آسمونی کنن

روز و شب و فقط زبونی کنن

شبا بشن قاتل جون قصه

روزا بریزن توی خونه قصه

...

خلاصه اینم... همینم زیاده

خدا بزرگی رو یادم نداده

خدا نشسته توی آسمونش

راضیه از مردم مهربونش

دوس نداره که آدماش تو بیشه

شخاه رو بندازن به جون ریشه

شب که می‌شه قصه می‌گه برامون

دس می‌کشه رو سر بچه‌هامون

روز که می‌شه عین آدم بزرگا

شیشه می‌شه می‌شکنه توی گرگا

راضیه آدمام بزرگی کنن

توی لباس بره گرگی کنن

می‌گه تو این بازی بی‌نتیجه

برنده اونه که همیشه گیجه

...

کی گفته گرگی که نمی‌شه برده

دنبال جا پای خدا می‌گرده؟!!

آخه کجای قصه بره داره

حرمت یه گرگو نگه می‌داره؟!!

برنده تنها نمی‌ره به میدون

برنده از خونه نمی‌ره بیرون؟!!

برنده غصه تو دلش نداره؟!!

به جای خنجر اونو دربیاره؟!!

...

حالا که اینجوریه پشت پرچین

ستاره‌ها رو می‌ریزم تو خورجین

می‌رم زمینو آسمونی کنم

روز و شب و فقط زبونی کنم

دس بزنم، پا بکوبم، بتازم

از دل بره یه خدا بسازم

بره رو بندازم به جون گرگه

تا کی باید بگم خدا بزرگه؟!!

گله دیگه تا کی معطل بشه

مشکل بره‌ها باید حل بشه؟!!

امید گله به همین زمینه

خدام که دائم توی نقطه‌چینه

خدا همیشه وسط سیاهی

گم می‌شه روزا می‌شه بچه ماهی

میره تو حوض خونه جا می‌گیره

زنده می‌شه رنگ خدا می‌گیره

آخرشم هر چی که ماهی مرده

خودش نشسته همه رو شمرده

ماهی مرده توی دس می‌گیره

حقشو از زنده‌ها پس می‌گیره

چیزی که از شاخه‌ها چیده برگه

سهمی که از زندگی برده مرگه

دستِ خدا ماهی مرده داره

اونو تو دستِ کی باید بزاره؟!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:16  توسط محسن عباسپور  |